سه ماه و چهارده روز…
داستان زیر مربوط به شخص معتاد است که فشار مالی مجبورش می کند، که با یکی ازاقوام پولدارش، مشکلاتش را مطرح کند.
از قوم خود درخواست می کند که برایش کار کند. تا با دستمزدش بتواند زندگی اش را اداره کند.
خویشاوندش قبول می کند، اما قرار می گذارد که مزد وحقوق یک کارگر زن را به او بدهد.
این برخورد (و به  اصطلاح لطف و محبت قومش)، بسیار برایش سنگین و تحقیرآمیز بوده تا به حدی که حالش دگرگون می شود.
به خودش می آید و با اراده قوی به فکر جبران گذشته می افتد.
تصمیم جدی به ترک اعتیاد می گیرد و تا امشب سه ماه و چهارده روز هست که مصرف مواد نداشته و بدنش از سم مواد مخدر پاک است.
درخواستش از کانال “شادمهرمن” هم این بود که این داستان را نشر دهیم.
به دو دلیل:
اول تشکر از آن قوم که تلنگری برایش ایجاد کرده تا خودش را از این مهلکه نجات دهد.
و دوم ابراز گله مندی که نباید اینطور تحقیرش می کرد.
ان شاالله که تداوم پاک بودن این همشهری را شاهد باشیم.
ما باید در جامعه به این گروه بعنوان یک بیمار که نیاز به کمک و مراقبت دارد نگاه کنیم. و دلسوزانه در جهت کمک به خود فرد و خانواده اش یاری شان کنیم.

VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 6.0/10 (1 vote cast)
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 0 (from 0 votes)
سه ماه و چهارده روز..., ۶٫۰ out of 10 based on 1 rating